فصل ١: جامعه مدنی و کنشگری
  1. کنشگری
  2. سطح های کنشگری مدنی
  3. مفهوم جامعه مدنی
  4. جامعه مدنی، کنشگری و جنبش اجتماعی
  5. چالش های جامعه مدنی معاصر
  6. بازیگران جامعه مدنی: نهادها، ان. جی. اوها و سرمای ۀ اجتماعی
  7. جامعه مدنی در محیط هایی با سرکوب سازمان یافته
  8. روش های کنشگری
  9. گروه ها و جنبش ها
  10. نقش های کنشگران مدنی
  11. اهمیت این چهار نقش
  12. ایفای مؤثر چهار نقش
  13. کنشگر مدنی در نقش «شهروند مسئول»
  14. کنشگر مدنی در نقش « شورشی »
  15. کنشگر مدنی در نقش « کارگزار تغییر »
  16. کنشگر مدنی در نقش « مصلح اجتماعی »
  17. ١. ٢ چالش های محیط های پرمخاطره : تعریف نقش های جدید مکمل
  18. الف ) نقش تحلیلگر
  19. ب ) نقش رهبری و ائتلاف ساز
  20. ١. ١ کنشگری ایدئال
  21. کنشگری به مثاب ۀ هدف و کنشگری به مثاب ۀ شیوة زیست
Civil society and activism

کنشگری

کنشگری مدنی فعالیت هماهنگ و ویژۀ گروهی از مردم در کنار یکدیگر است برای تحقق هدف خاص انسانی یا اجتماعی. کنشگری فعالیت فکری یا عملی برای ایجاد تغییرهای اجتماعی-سیاسی با به کارگیری ابزارهای آفلاین و آنلاین است.هدف کنشگری مدنی بهبود شرایط زیست انسان ها وکاهش آلام بشری، کمک به همنوعان و دفاع از حقوق شهروندان است؛ اقدامی که فراتر از یک کار متعارف یا معمول است. این اقدام و عمل ممکن است کنش اجتماعی در قالب سازمان های جامعه مدنیمانند سازمان های زیست محیطی، زنان، حقوق بشر و… باشد یا راه اندازی کارزار اجتماعی، اطلاع رسانیو حساس سازی، برگزاری نشست عمومی، اعتصاب، راه اندازی راهپیمایی، ترویج و حمایتگری باشد. این اقدام ها ممکن است درقالب بسیج اجتماعی و سازماندهی جنبش های گستردۀ اجتماعی ظهور و بروز یابد. کنشگران مدنی در جوامع مختلف، برای مبارزه با تبعیض و نابرابری جنسی، قومی و مذهبی، حقوق برابر زنان، فقر، به چالش کشیدن نظام های اقتدارگرا، شیوۀ حکومتگری بد، فساد، حفاظت از محیط زیست، مخالفت با نژادپرستی، توسعۀ آزادی های مدنی-سیاسی و بسیاری موضوع های دیگر نقش مهم و تأثیر گذاری داشته اند و دارند.

کنشگری اجتماعی ابزاری برای ایجاد تغییر از راه اقدام های گروهی، جمعی و سازماندهی های بزرگ است. کنشگری معمولاً به جنبش اجتماعی پیوند می خورد اما به حتم به آن تبدیل نمی شود. دانشی تدوین شده حول چگونگی، چرایی و الگوهای شکل گیری کنشگری، به نسبت جوان است. کنشگری یک ابزار برای تغییرهای اجتماعی است1 و روش ها و الگوهای مختص به خودش را دارد. تمرکز بر کنشگری می تواند به ما نشان دهد که دینامیسم های تغییرهای اجتماعی در چه مسیرهایی پیش می رود.

کنشگران مدنی در طول تاریخ، در همۀ انواع نظام های سیاسی، کم وبیش ظهور و بروز داشته اند و دارند. با وجود این، هرگز مورخان به نقش و جایگاه آنان به اندازۀ سیاست ورزی و سیاست ورزان متعارف توجه نکرده اند و توجه اصلی تاریخ نگاران به صاحبان قدرت، سلبریتی ها، قهرمانان و… بوده است. کنشگران مدنی اغلب در برابر سرکوب و شیوه های حکومتگری بد، سیاست ها و رویه هایی نهادینه شده و جاری را به چالش می کشند و سعی می کنند خیر و منافع عمومی و هدف های انسان دوستانه تحقق یابد. هدف کنشگران مدنی، کسب قدرت سیاسی نیست بلکه هدف شان محدودکردن قدرت سیاسی و دفاع از حقوق شهروندان در برابر صاحبان قدرت است. همۀ جوامع با مشکلات متعددی مواجه اند و به تناسب، انواع گوناگونی از کنشگری مدنی بروزمی کند و ظاهرمی شود.

سطح های کنشگری مدنی

کنشگری مدنی در سطح خرد و در سطح داخلی جوامع تا کنش های بین المللی، از گفت وگوهای رودررو تا اعتراض های گستردۀ اجتماعی، از رفتارهای اصولی و گام به گام تا سازماندهی های بی پروا، از درخواست های مؤدبانه تا مداخله های اعتراضی، ازجمع آوری امضاء برای یک دادخواست تا هشتگ زدن در فضای آنلاین و … را در بر می گیرد. ضرورت شناخت کنشگری مدنی -یعنی بازیگری و اثربخشی اجتماعی در فاصلۀ میان فضای خانواده تا دولت- اغلب متوجه این واقعیت است که جایگاه و کنشگری مدنی محصول پیچیده ترشدن مناسبات سیاسی میان جامعه و دولت است. مدل های مختلف کنشگری مثل فعالیت های هنری و نافرمانی مدنی[حاضرنشدن در محیط کار، تحریم خرید یک کالا، پوشیدن لباسی خاص، ترویج موزیکی خاص با پیام ویژه، گروه سازی، پیگیری برنامه های ویژۀ توسعۀ اقتصادی، هجو یا نقد یک فرهنگ، ترویج تفکر انتقادی، اقدام مستقل، ترویج شکل های مطلوب زندگی روزمره، کنشگری اینترنت، استفاده از برنامه های اوپن سورس، هک کردن، آموزش های هدفمند، لابیگری، کنشگری رسانه ای، پیش بردن رسانه های جایگزین، ترویج ایده و راهکارهای پرهیز از خشونت، اعتراض و تظاهرات، خودیاری، رشد و توسعۀ شخصی، راهکارهای معنوی، ترویج زندگی سادۀ داوطلبانه و پایدار، نوشتن نامه یا طومار] می تواند در زمرۀ کنشگری تعریف شود.

کنشگری تلاش هایی برای ترویج منش یا ایجاد تغییرهایی در محیط زیست، اقتصاد، سیاست، اجتماع یا نگهداشتن میل به ایجاد تغییر و بهبود امور در جامعه و تصحیح بی عدالتی اجتماعی است.2 کنشگری در شکل ها و صورت هایی مختلف می تواند اقدام برای ایجاد یا پیش بردن تغییرهای اجتماعی باشد. کنشگری مدام می خواهد این را به ما یادآوری کند که تغییر تحمیلی نیست. این تغییر به جنبش، عمومی شدن و در متن زندگی روزمره نشستن هدف ها است. کنشگری حتی می تواند تشویق به اصلاح، تشویق به ساختن نهاد یا ترویج فرهنگ یا استانداردهای حرفه ای/اخلاقی خاصی هم باشد. برای مثال در محیط های کاری و به ویژه وقتی هیچ قانون محافظتی برای تضمین امنیت شغلی زنان در حوزۀ خشونت جنسی وجود ندارد، گروهی از کنشگران زن به تدوین و ترویج کدهای حرفه ای مقابله با خشونت بپردازند. مکانیسم هایی برای گزارش دهی خشونت به مسئول کارگاه یا اداره ها را ترویج کنند یا مثلاً گروه های فعال محیط زیست و مدافع هوای پاک، می توانند گام های ترویجی و آگاهی بخش خود را از جامعه هدفی مثل والدین جوان مهدکودک های آغاز کنند. اثرگذاری بر آگاهی شهروندان می تواند با تلاش های بیشتر به تغییر در سطح ملی و تصمیم گیری هم کشانده شود. به هر صورت، کنشگری نیازها و ضرورت های معوق ماندۀ مدنی، عمومی و مردمی را سروسامان می دهد و گاه به یک مسئله و گاه به چندین مسئله، همپای هم توجه نشان می دهد.

مفهوم جامعه مدنی

کنشگری مدنی در حیطه ای اتفاق می افتد که به آن جامعه مدنی می گوییم. جامعه مدنی در کلاسیک ترین تعریف، دامنه ای میان خانواده[حوزۀ خصوصی] و دولت[حوزۀ سیاسی] است. جامعه مدنی میدان کنشگری است. تعریف معاصر جامعه مدنی به گردهمایی افراد یا گروه ها یی اشاره دارد که با رضایت و آزادانه اقدام های گروهی و دسته جمعی را حول محور منافع مشترک، ارزش ها و هدف های مدنظرشان هدایت می کنند، در مقیاس های مختلف خود را سازماندهی می کنند و از راه آن خیرجمعی3 یا تغییر لازم و ضروری را دنبال می کنند.4

تلاش برای تضمین دسترسی به آزادی، حفظ و برقراری صلح و امنیت، تحقق توسعه و ترویج و رعایت حقوق بشر، معمولاً از اصلی ترین محورهای تلاش گروه ها یی است که به عنوان بازیگران جامعه مدنیشناخته می شوند. گروه های جامعه مدنی معمولاً حول دو مدل سازمان-محوری یا شخص-محوری[کنشگرمحوری] سازماندهی هایی را آغاز می کنند. مطالعۀ گروه های جامعه مدنیاز موضوع های مهم علوم انسانی و یکی از مسئله های محوری سیاست در دهه های اخیر بوده است. سیاستمداران، هیئت مدیرۀ شرکت ها، روزنامه نگاران، بنیاد های خیریه و سازمان های حقوق بشری و شهروندان مدام از این اصطلاح برای بیان نظر و تبین شیوۀ زیست سیاسی-اجتماعی شان بهره گرفته اند.5

اعضاء جامعه مدنی -چنان که پیش تر تعریف شدند- به مدد محتوا یا ماهیت کارشان -چه به صراحت و چه ضمنی- تلاش می کنند که دموکراسی و حقوق بشر را رواج دهند و از آن محافظت کنند. اعضاء جامعه مدنی، آگاهی از حقوق را رواج می دهند، در بیان نگرانی های گروه های مردمی به آنها کمک می کنند، تظاهرات خیابانی، منطقه ای، کشوری و بین المللی ترتیب می دهند و بر سیاست گذاری و وضع قانون ها تأثیر می گذارند و روی ترویج شفافیت، مسئولیت پذیری و پاسخ دهی تأکید می کنند. اعضاء جامعه مدنی،دیدگاه های مردم را جمع آوری می کنند و آن را به مراجع مرتبط سوق می دهند تا تصمیم گیری ها دربارۀ سیاست های عمومی به شکل آگاهانه و در حد امکان صورت گیرد. اعضاء جامعه مدنیبرای افراد در معرض خطر و آسیب پذیر، نیز در عرصه های مختلف خدمات عرضه می کنند.

جامعه مدنی، کنشگری و جنبش اجتماعی

جنبش مبارزۀ خشونت پرهیز حقوق سیاهان در امریکای دهۀ ٦٠ به رهبری مارتین لوتر کینگ نشان داد،6 قدرت سازماندهی مدنی متکی بر کنشگری، در یکی از دشوارترین دوره های سیاسی تاریخ در میان خصومت ورزی خشونت بار با سبقه ای تاریخی، هم چنان نیروی قابل اتکایی برای تغییرهای ساختاری و اساسی است. وفادارماندن به نیروهای سازماندهی، پافشاری بر حفظ خواسته ها و خلق فرصت های جدید برای اتحاد، حفظ و ارزیابی نیروهای ملحق شده به مبارزه از مهم ترین ویژگی های جنبشی بود که لوترکینگ آن را هدایت می کرد. کنشگر امروزی می خواهد فضای حیاتی کنش را بشناسد و آنچه برای او میراث مهم و قابل توجه کنشگری گاندی و لوتر کینگ است -به ویژه وقتی از کنشگری در محیط های پرمخاطره می گوییم- این است که این دو چهره، به ما کنشگری خلاقانه را نشان دادند. کنشگری خلاقانه نوعی از کنشگری کلان است که تعهد شهروندان فعال به مداخله های روزمره و دگرگون شونده را به شکلی استراتژیک برای تغییر جامعه به کار می گیرد.7

تجربۀ مهاتما گاندی در هند و پیگیری سیاست مبارزۀ خشونت پرهیز نشان داد که جهان به ایده های پیچیدۀ بی سابقه و کنشگری های بدیع نیاز دارد. در بستری از روابط سیاسی-اجتماعی بسیار مجادله آمیز و دائم متغیر، گاندی، هم زمان هم فیلسوف مدرنی بود و هم کنشگری بود مجهز به استراتژی.8 گاندی یکی از رهبران برجستۀ پیروزی مبارزه ای بود که جامعه مدنیجبهۀ عملیاتی آن بود. شناخت بیشتر گاندی شاید بتواند به ما بگوید چه طورفهم دقیقی از جامعه، روابط سیاسی، قدرت نهفته در گروه های پراکنده در جامعه و آرایش فکرشدۀ همه این اجزاء با هم، می تواند مبارزۀ به ظاهر در بن بست و بدون شانسی را خلق کند و راه را برای پیروزی «جامعه مدنی» بازکند.

به نظر می رسد با توجه به اهمیت کنشگری مدنی، ظهور عمومی تر کنشگری محصول پیچیده ترشدن مناسبات سیاسی میان جامعه و دولت بوده است. به ویژه از دهۀ ٨٠ در اروپای شرقی، مقاومت های سیاسی به شکلی از ظهور و سازماندهی اجتماعی گره خورد. توجه به جایگاه و توانایی های جامعه مدنیدر ایجاد تغییر-به ویژه در اروپای شرقی- با چهره ای مثل واسلاو هاول بیشتر به ادبیات عمومی حوزۀ سیاسی-اجتماعی وارد شد. او از جامعه مدنی به مثابۀ حوزۀ انجمن های مدنی تمواجه با فشار رژیم های تمامیت خواه نام می برد. در دهۀ 80 مهم ترین مسئله جهان حداقل در بخش هایی از اروپای شرقی، امریکای لاتین و آسیای شرقی آزادی بود. ادبیات اولیه دربارۀ ویژگی های کنشگری معاصر بعد از دهۀ 80 نوشته شده است که بر سنت سازمان های اجتماعی مستقل و پیوند آ ن ها با جنبش های اجتماعی متکی بود.

بونیسلاو گرمک، مورخ لهستانی، دربارۀ تجربه جامعه مدنی می نویسد:«مقاومت اخلاقی، در مقابل سیستم استوار بر نیروی نظامی و سیاسی، ناامیدانه به نظر می رسد، اما شبیه یک دانۀ شن در چرخدنده های یک ماشین عظیم، عمل و سیستم را آسیب پذیر می کند. ایدۀ جامعه مدنیبه این معناست که جامعه وقتی ادر راستای فعالیت های آشکار سیاسی به نفع آموزش، تبادل اطلاعات و نظرها یا محافظت از منافع اساسی گروه ها یی خاص تلاش کند، پتانسیل ضدتوتالیتری عظیمی دارد.9

پیش از دهۀ 80، فضای زیست جامعه مدنیاز دولت مستقل بود و روابط میان فرد با دولت، میدان اصلی این نبرد بود. وظایف و کارکردهای جدید جامعه مدنی - به ویژه بعد از تجربۀ جنبش های آزادی خواه اروپای شرقی- امیدهای جدیدتری به نقش سیاسی جامعه مدنیایجاد کرد. از این رو، اگر تا پیش از این فرض بر این بود که جامعه مدنیفضایی بیرون و بی ارتباط با قدرت است، بعد از تجربۀ فروپاشی کمونیسم، جامعه مدنیبا وظیفه ای بالقوه سیاسی ازنو ظهور کرد.

با فروپاشی عصر دوقطبی در سال ١٩٨٩، جایگاه جامعه مدنینه فقط در حیطۀ فعالیت های اجتماعی بلکه در مقام یکی از شرکای سیاست گذاری در جریان برنامه های محلی، ملی و بین المللی توسعه برجسته شد. مسئلۀ سازماندهی اجتماعی برای پیگیری مسئلۀ توسعه و چرخشتحول ها در دهۀ 90 به توجه بیشتر به مسئلۀ فقر و نقش سازمان های مردم نهاد میانی یا فضای جامعه مدنیدر این زمینه انجامید. توجه ویژه به جامعه مدنیاز سال ١٩٩٠به دغدغه های مرتبط با جهانی شدن، تغییر در جهان پس از جنگ سرد و حس نیاز به مراقبت های زندگی -مثل سلامت، بازنشستگی، سبک زندگی، خودآیینی و غیره- گره خورده بود. از اینجا بود که توجه به نقش سازمان ها،جامعه مدنی را متوجه مسئله غیبت صلح و چالش های آن کرد؛ به ویژه در جوامعی که بحران هایی مثل جنگ یا مناقشه های داخلی را از سر گذرانده بودند یا جوامعی که کشمکش بالای اجتماعی داشتند. جامعه مدنی دهۀ ٩٠ در شرق اروپا، امریکای لاتین و افریقای جنوبی، هم زمان با این بحران هم مواجه بود که پارادایم های برتری مطلق دولت و بازار در حل وفصل مسائل جامعه زیر سؤال رفته بود: اینکه دولت یکه تاز سیاست گذاری باشد و همۀ سرنوشت اجتماعی را صرفاً به بازار واگذار کند. این وضعیت از یک سو، نابسندگی دولت و از سویی، ناکارآمدی جایگاه مطلق بازار را در حل و فصل مشکلات اجتماعی نشان می داد؛ لحظه ای که به«بن بست» معروف شد.10 برتری بازار درواقع به سیاست های خصوصی سازی گسترده ای منجر شد و گروه بزرگی از مردم را در حوزۀ دسترسی به آب، انرژی، آموزش، مشاغل در تنگنای بیشتری گذاشت. هم زمان با آن، ما رشد انجمن، ان.جی.او و کنشگری های مدنی را در حوزۀ جبران مسئولیت های عمومی دولت مشاهده می کنیم. هم زمان ی این رویه -چه در اروپا و چه در خاورمیانه و امریکای لاتین- از آن حکایت دارد که سازمان های جامعه مدنی فراتر از بحث آزادی و توسعه باید به مسئلۀ برابری نیز تعهد ویژه ای نشان دهند.

چالش های جامعه مدنی معاصر

اما خوش بینی به جامعه مدنی نیز دشواری های خود را داشت. به طورکلی این باور در کشورهای مختلف به وجود آمده بود که از اساس جامعه مدنیچیز خوبی است. اما چند مسئله خوبی مطلق جامعه مدنیرا زیر سؤال می برد: یکی اینکه کنشگری یا سازمان های جامعه مدنی بیش از آنکه به روح همکاری بدمد، به بروز شکلی از «طردشدگی» منجر می شود. امکان فعالیت در جامعه مدنی تبدیل به شناسه ای برای دستیابی به منزلت اجتماعی شد و ازنو در حیطۀخود، امتیازهایی را توزیع کرد و به فرودستی عدهۀ دیگری هم ختم شد. حتی در بعضی منطقه ها امکان تشکیل ان.جی.او و سازماندهی به گروه ها یی خاص محدود شد؛ برای مثال بعضی از گروه های قومی یا زبانی یا جغرافیایی خاص، توانایی تأسیس و فعالیت ان.جی.او داشتند و عده ای دیگر، مطلق چنین امکانی را نداشتند. درواقع، جامعه مدنی و کنشگری با آنکه قرار بود به برابری و قدرت بخشی بیشتر بینجامد، به نوعی در برخی تجربه ها به برقراری سیستم تقسیم پاداش منجر شد.

عده ای مداخلۀ دولت را برای سامان دهی به جامعه مدنیو دخالت و دستکاری را در حوزۀ فعالیت های مدنی خطر دیگری می دانستند؛ به ویژه این مسئله دربارۀ کشورهایی مصداق های متعددی داشت که رژیم های سیاسی توتالیتر و اقتدارگرایی دارند. مسئله دیگر دریافت کمک های بین المللی برای راه اندازی سازمان های جامعه مدنی و تأثیر های منفی شکاف میان هدف امدادگران بین المللی با هدف های کنشگری یا سازمان های جامعه مدنیبا جنبش های اجتماعی بود. مسئلۀ دیگر، ان.جی.اویی شدن کنشگری یا جامعه مدنی بود. کنشگران با سنجش آنکه کدام حوزه کمک بیشتری دریافت می کند، دست به سازماندهی و کنشگری در همان حوزه می زدند. مسئلۀ دیگر، تداخل تعریف ها و ابهام در حوزۀفعالیت های جامعه مدنیبود. ظهور سازمان های بزرگی مثل صلیب سرخ و اکسفام ترکیبی بود از کنشگری شهروندی کهاثرگذاری بین المللی و حتی توان چانه زنی با دولت ها داشت. این امر سردرگمی در حیطۀ فعالیت ها و مسئولیت های آن ها ایجاد کرد. این تداخل ها چندان در حیطۀ کاری سازمان های جامعه مدنی و کنشگری مرسوم و درک شده نیست.

مسئله دیگر مرزهای مبهم جامعه مدنی است. گاهی تأکید کمتری بر وجۀ سازمانی جامعه مدنی وجود دارد و آن زمانی است که بیشتر به کنشگری توجه می شود؛ یعنی به نحوۀ سازماندهی یا شکل گیری کنشگری و عملکرد آن. سیاسی یا رهایی بخش بودن جامعه مدنی یا صرفاً ماندن در حوزۀ خدمات اجتماعی غیرسیاسی از تنگناهای موجود در مشخص کردن حیطۀ فعالیت جامعه مدنی و تداخل هدف های کنشگری است.

بعد از دهۀ 90 در جامعه جهانی، موضوع «جهانی شدن» غالب ترین نیروی شکل دهنده به پویش های اجتماعی و سیاسی بود. اینجاست که ظهور جهانی شدن جنبش های اجتماعی در کنار کنشگری، این نقش را به نقشی فراتر از فعالیت های مدنی تبدیل کرد. ظهور یک کنشگری/شهروندی جهانی، تغییری فراتر از مسائل ملی یا دینامیسم های محدود به گروه و جامعه ملی بود.11 ظهور جنبش های غول آسا و جنبش های فراملی12 حرکت جدیدی بود که ما را به بحث «جامعه مدنی جهانی» یا «جنبش های اجتماعی جهانی» سوق می دهد. جنبش های جدید ضد فساد، جنبش های ضد اقتصاد نئولیبرال در امریکا، در اسپانیا، در ایسلند و شیلی «متقابل و هم زمان » گسترش می یابند. نحوۀ سازماندهی با رسانه های اجتماعی از یک سو و چارچوب بندی های جدید کنش اجتماعی، دنیای کنشگری را به سطح جهانی کشانده است. آخرین نمونۀ چنین درهم تنیدگی هایی جنبش می تو و جمعه های محیط زیستی است.

بازیگران جامعه مدنی: نهادها، ان. جی. اوها و سرمای ۀ اجتماعی

سازمان های مردمی فراهم کننده سرمایه اجتماعی اند: فرصت هایی را برای مردم و برای ساختن اعتماد به یکدیگر و توانایی کار با یکدیگر روی هدف های مشترک یا نزدیک به هم فراهم می کنند. پاتنام معتقد است مهم ترین عملکرد جامعه مدنی همان ساختن سرمایۀ اجتماعی است.13 از دید او سرمایۀ اجتماعی مهم ترین مادۀ ساختن هر جامعه مدرنی است. معنای نوظهور جدید کنشگری و جامعه مدنی به شدت درگیر مسئله برابری اجتماعی و بازسازی نهادهای مدنی به نفع عموم است. درکنار این نیاز جدید، درخواست برای بازنگری و بازاندیشی ارزش ها و منافع در کارهای داوطلبانه ازنو توجه جدیدی را به خود جلب کرده است.14

درسال های اخیر در پی ظهور جنبش های شهروندی ضدفساد، ضدجنگ، دموکراسی خواه، برابری خواه و جنبش های معیشت، جنبش های مسکن و غیره، جامعه مدنی و کنشگری متصل به آن به عنوان یک ساخت ضروری میانجی، نه فقط به مثابۀ حائلی میان فرد و ساختارهای تحمیل شوندۀ دولت و بازار، بلکه در مقام بازیگر مهم پرورش دهنده شهروندی و تولیدکنندۀ ارزش ها و حفظ ارزش های انسانی در جامعه مقبول بوده است؛ به شکلی که بدون جامعه مدنی، گویی ارزش ها به عملکرد دیگری از ساختارهای کلان و به ویژه دولت تبدیل می شوند.15 گسترش کنشگری و اثربخشی کنشگری حتی در جریان سیاست گذاری، ما را به اهمیت انباشت سرمایۀ اجتماعی کنشگری به ویژه درسازمان های غیردولتی یا ان.جی.او. هدایت می کند.

جامعه مدنی در محیط هایی با سرکوب سازمان یافته

معمولاً در کشورهایی با سرکوب سازمان یافته و شدید، نظام های غیردمکراتیک سعی می کنند سرمایۀ اجتماعی کنشگری و فعالیت های مدنی را به نفع وفاداری به سیستم هدایت کنند.

شکاف بزرگی در ادبیات بررسی جامعه مدنیمیان جوامع دموکراتیک و غیردموکراتیک وجود دارد. به کنشگری جامعه مدنی در بسترهای رژیم های اقتدارگرا، چندان توجه نشده است و در قیاس با ادبیات کلاسیک جامعه مدنی، این کنشگریبدنۀ ضعیفی دارد. با وجود این در چند سال گذشته، توجه به رابطۀ قدرت با جامعه در خاورمیانه، دوباره توجه ها را به وضعیت کنشگری در این جوامع جلب کرده است.

موضوع مهم در این تحقیق های جدید برای فهم موقعیت جامعه مدنیِزیر فشار این است که برخلاف جوامع دموکراتیک، جوامع با حکمرانی رژیم های اقتدارگرا، با شکل های مختلفی از محدودیت های کنشگری مواجه اند که معمولاً در وضعیت های عادی، کنشگران با آن روبه رو نیستند یا دربارۀ آن بحثی نکرده اند. محدودیت ها و چالش ها -چه در سطح کنشگری ان.جی.اویی (سازمان محور) و چه در سطح کنشگری شهروندی- درگیر روابط بسیار پیچیده ای است. رابطۀ دولت با جامعه، ماهیت اقتصادسیاسی رژیم ها، روابط نهادهای میانی با رژیم های سیاسی، الگوها و امکانات بسیج عمومی، میزان سرکوب، شدت سرکوب و مدل های سرکوب -همگی- در ظهور و تداوم و تغییرهای کنشگری دخیل اند.

زیستن گروه های جامعه مدنی در سیطرۀ رژیم های اقتدارگرا و دیکتاتوری، عملکرد جامعه مدنی و کنشگری را با چالش های جدید و متفاوتی مواجه و نگاه ویژه ای را به مسئلۀ ماهیت سیاسی این رژیم ها، چگونگی سرکوب جامعه مدنی و کنشگری مدنی در این رژیم ها و از همه مهم تر، بحث تداخل زیست جامعه مدنی با استراتژی های بقای این رژیم ها ایجاد کرده است. از یکسو این رژیم ها برای مقابله با مشکلات بروزیافته در سطح جامعه -به ویژه نیازهای اقتصادی مردم- به تلاش های خیریه ای بسیار بها می دهند و اجازه می دهند تا کارهای خیریه ای به جای برنامه ریزی های اقتصادی دولت، نیاز مردم را مرتفع کند. ازسوی دیگر اقدام به ساختن جامعه مدنی موازی یا دست ساخته یا GONGO می کنند و از اساس پویش های کنشگری مستقل را در خود هضم می کنند.

برای مثال اوا بلین فشار بر جامعه مدنی را درخاورمیانه دارای یک موقعیت استثنائی می داند.16 چون مهم ترین مسئلۀ دیکتاتوری های خاورمیانه تداوم این شکل از رژیم های اقتدارگراست، تسلط آن ها بر زمان برای ادامۀ حاکمیت و ایجاد شکل های جدید کنترل بر نیروهای جامعه مدنی، جامعه مدنیرا بسیار آسیب پذیر و گاهی به نهادهایی با کارکردهای اختلال زا تبدیل کرده است. در طول زمان رژیم ها توانسته اند به نحوی مکانیسم های کنترل علیه جامعه مدنیرا ارتقاء بدهند. برام رومین در تئوری های آمرانگی در خاورمیانه و شمال افریقا17 به شناسایی این مکانیسم ها در سطح های مختلف می پردازد. او معتقد است که دولت های خاورمیانه ای به دلیل درآمدهای رانتی در این کشورها به مصادرۀ شهروندان [co-opting citizens] وتوزیع رانت برای «گروه سازی» دست می زنند و از این راه می توانند بر جامعه مدنی نیز تأثیر بگذارند، آن را در اختیار بگیرند و حتی از این راه، شبکه های حامی پرورانه تشکیل بدهند. سرکوب، اتخاذ شیوه هایی برای دراختیارگرفتن کنشگری یا کنترل گروه یا سازمان جامعه مدنی، مصادرۀ جامعه مدنی، دستکاری سازمانی یا هدف های گروه و سازمان، کنترل مستقیم یا درنهایت، گرفتار کردن نهاهای مدنی با مشکلات حقوقی، فشار، بازجویی [مراقبت های امنیتی یا برنامه ای] و غیره از روش های مرسوم این رژیم ها برای مقابله با جامعه مدنیاست. از سویی اسلامیزه کردن گروه های مدنی نیز یکی دیگر از روش های کنترل جامعه مدنیبوده است.

نکته ای که نباید فراموش کنیم این است که فهم جامعه مدنی و رژیم های اقتدارگرای خاورمیانه ای ضرورت دارد درون پارادایمی باشد که از تعریف های هنجاری و متداول و مرسوم جامعه مدنیدر غرب متمایز باشد؛ چراکه رابطۀ دولت با سازماندهی کنش جمعی و کنشگری در خاورمیانه متفاوت است. سرکوب مداوم، حکمرانی های تک حزبی، دستکاری گروه ها، مصادره نخبگان با امتیاز و تغییر ماهیت فعالیت گروه های جامعه مدنی نمونه ای از این چالش هاست. کاواتورتا و آرتس فضای حائل میان خانواده و دولت را زیر نظر می گیرند که در آن فرد آگاهانه و آزادانه دست به فعالیتی معطوف به هدف می زند. آنها بر این باورند که کنشگری غیررسمی، جریان اصلی کنشگری در جوامع خاورمیانه ای است. کنشگری غیررسمی همان دینامیسم اصلی است که درگیر ایستادگی در مقابل روش های بروزرسانی اقتدارگرایی است. هر دو محقق معتقدند این وضعیت در ایران و سوریه بسیار کم کاویده شده است. ایران سنت بسیج و تظاهرات خیابانی بیشتر دارد اما میزان جان سختی استبداد در این کشور نیز هم چنان بسیار بالاست.18 کنشگری رسمی در این جوامع بر سنت ارتباط های گروهی در قالب شبکه های غیررسمی مددرسانی و خیریه ایاستوار بوده است و در ایران سابقۀ کنش های جمعی و سازماندهی های عمومی خیابانی بسیار طولانی است.

اهمیت رسانه های آنلاین و امکانات فضای اینترنت نیز یکی از فاکتورهای تأثیرگذار بر وضعیت جامعه مدنیخاورمیانه بوده است. تأثیر اینترنت بر فضای اعتراض های جنبش سبز در ایران و واردشدن پای فیس بوک به کنشگری سیاسی شهروندان و موضوعتوانمندکردن جامعه مدنیو گسترش امکان های کنشگری در فضای آنلاین، جامعه مدنیرا با تجربه های جدیدی روبه رو کرد که در بهار عربی به اوج خود رسید. در سوریه نیز اینترنت ابزار مهمی برای بسیج و ساماندهی اجتماعات و شکل های غیررسمی کنشگری بود.اما تاکتیک حکومت سوریه بیشتر این بود که فعالیت های جامعه مدنیو کنشگری ها را به سمتی هدایت کند تا تداخلی با سیاست های حکومت نداشته باشد. بنابراین غیرسیاسی کردن، دور و منزوی کردن جامعه مدنیاز سیاست های حکومت یکی از مهم ترین روش های سرکوب در سوریه بوده است.19

نکتۀ قابل تأمل در رژیم های اقتدارگرای خاورمیانه ای در حوزۀ جامعه مدنی این است که آن ها مدام بین آزادسازی (اقتصادی) و محدودسازی آزادی در نوسان اند. اردن، مصر، کویت، قطر، سوریه، ایران، عربستان و… از کشورهایی اند که به ویژه بعد از دهۀ 80 با شروع خصوصی سازی های گسترده، شکلی از جامعه مدنیبرای جبران نیازهای برزمین مانده عمومی در آن ها اجازۀ شکل گیری پیدا کرد.20 اما نضج گرفتن جامعه مدنیو کنشگری بیش از آنکه نتیجۀ بهره برداری از آزادی شهروندان بوده باشد، اول نتیجۀ محول کردن وظایف دولت به نهادهای میانی و فرار از مسئولیت های حاکمیتی بود و دوم اینکه سازماندهی جامعه مدنی مکانیسم های چانه زنی با حکومت و پدیده ای را در بر می گرفت که ستیون هیده مان آن را «شبکه های مزایا» می نامد.21 یعنی تا وقتی کنشگری و سازمان های جامعه مدنیبا دولت هماهنگ و همراه باشند، می توانند، از مزایا استفاده کنند؛ موضوعی که آنتونی سپایرس آن را «هم زیستی احتمالی جامعه مدنی با دولت های اقتدارگرا» تعریف می کند.22

درواقع، جامعه مدنی خاورمیانه زیر ضربۀ جدی استراتژی تطبیق رژیم ها با وضعیت های جدید است. رژیم های خاورمیانه ای می کوشند که دائماً از آزادسازی به محدودیت آزادسازی حرکت کنند و به همین دلیل چرخه های تودرتویی درست می کنند. در چنین شرایطی ایستادگی و پایداری جامعه مدنیدر معرض خطر است و ریسک هضم سازمان های باقیمانده در طرح های جدید رژیم ها معمولاً بسیار بالاست. در این میان، رژیم ها گاه نهادهای جدیدی تأسیس می کنند؛ یعنی از نیاز جامعه برای سازماندهی باخبرند و آن را در شیوۀ مناسب خودشان جلو می برند. حتی مصادرۀ گروه ها یا نهادهای سابق هم می تواند بخشی از این استراتژی تطبیق باشد. آن ها رویۀ شکل گرفتۀ سازمان های جامعه مدنی را می گیرند و از درون، محتوای دلخواه خود را جابه جا می کنند.

در موقعیت هایی نیز رژیم ها، گروه ها یا دستورکارهای اجتماعی یا بهزیستی یا محیط زیستی را متوقف می کنند یا با شکلی از مشکل های حقوقی و مدیریتی آن را از ریل فعالیت خارج می کنند. این موقعبت ها هر لحظه امکان سیاسی شدن دارند یا می توانند شکلی از سازماندهی سیاسی را بیدار کند.

غیرسیاسی کردن هدف ها، دستورکارنویسی تحمیلی و تحمیل دستورکار به گروه ها یا تغییرهای اجباری به شرط ادامۀ فعالیت ها از روش های کنترل و «سرکوب سفید» جامعه مدنیاست. موازی سازی نهادهای مدنی، موازی سازی دستورکارها و درنهایت، اشغال فضاها -که پیش تر نهادها و افراد مستقل ساخته اند- نیز تجربه های دیگر سرکوب پنهان در منطقۀ خاورمیانه است؛ سرکوبی که فقط قوۀ قضاییه و دادگاه اعمال نمی کند.

این وضعیت تنها در خاورمیانه حاکم نیست. در یک مقایسۀ تطبیقی میان وضعیت جامعه مدنی در چین، برمه و ویتنام به نتیجۀ مشابه می رسیم؛ اینکه، روند آزادسازی فعالیت سازمان های جامعه مدنی از سویی وجود دارد و از سویی [رژیم های سیاسی] با به خدمت گرفتن جامعه مدنی برای کنترل فضای سیاسی تلاش می کند. زندگی سیاسی در این رژیم ها در ظاهر از فرصت تشکل اجتماعی و سازماندهی مدنی برخوردار است، اما درنهایت، این سازمان ها همان هایی اند که رژیم برای بقا خودش به آن ها اجازۀ فعالیت داده است؛ پدیده ای که فرولیک آن را«جوامع مدنی دوگانه»23 می نامد: یعنی جامعه مدنی دولت محور است و در مقابل جامعه مدنی مردم نهاد قرار دارد. چارچوب های حقوقی، نقش ها و هدف ها و نحوۀ تأمین منابع مالی از فاکتورهایی است که دولت با آن ها جامعه مدنی را کنترل یا دستکاری می کند. ثبت دستور این سازمان ها شبیه رشد سازمان حکومتی جامعه مدنی یا GONGOSیکی از روش های کنترل دولت است. مکانیسمGONGOنشان می دهد پیچیدگی های سازمان های جامعه مدنی حکومتی فراتر از«دوگانه بودن» است و بازهم پیچیده تر.

شاید استقلال منافع در این سازمان ها بتواند در تمایز از تعریف استقلال تشکل و آزادی تشکل یابی معیار بهتری برای حفظ اصالت مردمی و اجتماعی این سازمان ها به ما بدهد.

در خاورمیانه ظهور ان.جی.اوها و بروز امکان فعالیت های مدنی در ارتباط مستقیم با مناسبات قدرت و تحت تأثیر آن بوده است. ما در این منطقه با استبداد های جان سخت روبروییم. جان سختی یک استبداد به چه معناست؟ به این معناست که ویژگی های یک نظام سیاسی برای مقابله، بقا و پوشاندن چالش های مختلف و بحران های متعدد به شکلی است که این مشکلات به فروپاشی یا شکست رژیم منجر نمی شوند. انعطاف پذیری آن ها به معنای توانایی جذب فشار یا استرس اس؛ احیاء توانایی یا فائق آمدن بر چالش ها، تطبیق توانایی تغییر در پاسخ دهی به استرس سیستم.24 مطالعه های متعدد از رژیم های جان سخت بیانگر استفاده از روش های پیچیده آن ها برای نفوذ استراتژیک، کنترل و ادغام و هضم جامعه مدنیدر خود است.25v هدف همۀ این استراتژی ها همان تصاحب استقلال و خودگردانی فضای مدنی/ان.جی.اویی است.26

این شیوه ها گاهی به صورت اداری، بودجه ای، دستورکاری و برنامه ریزی عملی می شود. مخدوش کردن مرز سازمان های واقعی جامعه مدنی با جامعه مدنیگلخانه ای ودست ساز یکی از مشکلات به ثمرنشستن برنامه های کنشگران جامعه مدنی در این جوامع است. از مسمومیت ناوالنی روس در روسیه تا انگ سازی برای جامعه مدنی به طور خاص در کشورهای مسلمان خاورمیانه ای، راه اندازی کمپین های دولتی علیه اقلیت های جنسی نمونه بارز فشار برای کنترل نیروهای مدنی است. این وضعیت در اروپای شرقی نیز هم چنان پابرجاست. وضعیت در لهستان و مجارستان به ویژه آنجایی آشکارا نگران کننده است که فشار دولت بر دانشگاه بسیار بالاست.27

روش های کنشگری

رایج ترین تصویر از کنشگری ، فعالیت مدنی در چارچوب فعالیت در انجمن ها، سازمان های جامعه مدنی،سندیکاها و اتحادیه های کارگری است. هم چنین شامل مشارکت در حرکت های اعتراضی جمعی و جنبش های اجتماعی می شود. جهت بررسی روش های کنشگری پرداختن به این نکته ها نقطۀ شروع خوبی است. روش های مختلف کنشگری مدنی در چند دهۀ اخیر همراه با فرصت های سیاسی و تحول های فرهنگی و فناوری، ابعاد گسترده ایی یافته است وتحول های شگرفی در اقصی نقاطجهان رقم زده است و قدرت مردم و قدرت باهم بودن آنان را در تغییرهای اجتماعی -سیاسی به نمایش گذاشته است.

هم چنین کنشگران مدنی با به چالش کشیدن فرهنگ مسلط، روش جدیدی از سبک زندگی و زندگی انجمنی ایجاد کرده اند که تغییر در نمادهای مرسوم را -مانند نمادهای استفاده شده در تبلیغات- برای خلق یک پیام جدید در مقابله با فرهنگ جاری در بر می گیرد. اکنون از سیستم های پیام رسان تلفن همراه -مانند تلگرام، سیگنال، واتسآپ و….- برای سازماندهی تجمع ها و پیشبرد پیکارهای اجتماعی استفاده می شود. به کنشگری آنلاین، کنشگران هشتگی یا همان کنشگری سایبری گفته می شود و استفاده از اینترنت برای برقراری ارتباط و سازماندهی اقدام های جمعی و در مقام شکل مستقیمی از کنشگری است.

گروه ها و جنبش ها

بسیاری از کنشگران، اعضاء گروه های کوچک یا بزرگ، محلی، ملی یا جهانی اند. با فعالیت در گروه ها و انجمن ها، کنشگران مدنی مزایای چندی کسب می کنند. آنها می توانند شیوه و مهارت کار جمعی و رفتار دموکراتیک را در زندگی بیاموزند و دموکراسی را تمرین کنند. هم چنین می توانند وظیفه های بزرگ تری را -مانند سازماندهی یک کارزار اجتماعی و ترویج و حمایتگری درسطح محله، شهر و کشور- انجام دهند. کنشگران می توانند دورۀ کارآموزی بگذرانند و از تخصص بهره مند شوند؛ مثلا ًشخصی به سؤال ها پاسخ می دهد، دیگری وب سایتی راه اندازی می کند، آن دیگری امور مرتبط با عضویت را اداره می کند و دیگری با رسانه ها صحبت می کند. یکی دیگر از کارکردهای حیاتی گروه ها و انجمن های مدنی، پشتیبانی متقابل از کنشگران مدنی است. بسیاری از کنشگران در اثر کشمکش های مداوم و ناموفق محسوس، بعد از مدتی ممکن است اشتیاق و علاقۀ خود را به کنشگری از دست بدهند و به فرسودگی و خستگی مفرط دچار شوند. اما کار با دیگران و کار جمعی می تواند احساس همبستگی ایجاد کند و اغلب به دوستی های پایدار بینجامد و زبان جدید قدرت را به نمایشبگذارد. درگذشته دور، کنشگر به صورت چهره به چهره ارتباط داشت و هماهنگی بین گروه ها از راه بازدید، سیستم پستی و اعلامیه های عمومی انجام می شد. اما پس از آن، تلفن امکان هماهنگی سریع را بین مسافت های طولانی فراهم کرد و اکنون اینترنت، شبکه های اجتماعی و اپلیکیشن ها، مبادلۀ تجربه و دانش را بین کنشگران مدنی در سطح جهانی بسیار آسان و تسهیل کرده اند. گروه های کنشگر مدنی، مانند گروه های دیگر -ازخانواده گرفته تا شرکت ها و احزاب سیاسی- می توانند با مشکل هایی مانند ارتباط نادرست، خصومت های شخصی و منازعه بر سرقدرت و منافع همراه مواجه شوند. واداشتن اعضاء گروه برای همکاری خوب با یکدیگر و فراگیری مکانیسم حل و فصل منازعه، امری ضروری و حیاتی است.

بسیاری از گروه های کوچک کنشگری به تمامی از اعضاء داوطلب تشکُل یافته اند. گروه های بزرگ اغلب متشکل از بعضی کنشگران حقوق بگیر و تعداد زیادی اعضاء داوطلب اند. سازمان های کنشگری بین المللی -مانند سازمان عفو بین الملل آکسفام- از بسیاری گروه های محلی همراه با کنشگران حقوق بگیر در دفترهای مللی یا بین المللی تشکل یافته اند. کنشگران مدنی حقوق بگیر اغلب حقوق های پایینی دریافت می کنند، هرچند در برخی موقعیت ها استثناءهایی وجود دارد. کنشگران به خاطر احساس تعهد نسبت به هدف انجمن و جنبش اجتماعی، اغلب به همکاری با حقوقی بسیار پایین تر از یک شغل معمولی رضایت دارند. واژۀ«کنشگرحرفه ای» را می توان برای کارکنان حقوق بگیر این انجمن و سازمان های مدنی به کار برد. اما هم چنین، گاهی در معنای توهین آمیز به داوطلبانی نیز اطلاق می شود که مدت زمان زیادی را صرف فعالیت های کنشگری می کنند. ساده ترین راه برای یادگیری چگونگی کنشگربودن، عضویت در یک انجمنیا جنبش و درگیرشدن در آن است. دوره های کمی در مؤسسه های آموزشی دربارۀ کنشگری وجود دارد و حتی آموزش مهارت های عملی نیز بسیار کمتر است. برخی از گروه های کنشگر برای اعضاء خود و دیگران جلسه های آموزشی برگزار می کنند، اما بیشتر یادگیری های کنشگران مدنی از راه آموزش مستقیم، یادگیری با تقلید و یادگیری با تلاش خود فرد انجام می شود. این آموزش ها همراه با نکته های تکمیلی است؛ مثلاً ارائۀ دفترچه های راهنما مرتبط به سازماندهی افراد، برگزاری کمپین، اقدام های خشونت پرهیز و دیگر مهارت ها. البته نکته های آموزشی به شکلی روزافزون در اینترنت در دسترس است. انجمن ها و سازمان های مدنی، محل اصلی سازماندهی کنشگران برای انجام وظایف اند. دربسیاری از موقعیت ها، گروه ها بخشی از آنچه جنبش اجتماعی نامیده می شود، به شمار می آیند. یک جنبش اجتماعی معمولاً شامل بسیاری از گروه ها و افراد است که برای دستیابی به هدفی مشترک برای تغییر جامعه به روشی خاص اقدام می کنند. یک جنبش، گسترده تر از هر سازمان منفرد است و چشم انداز وسیع تر و دقیق تری نسبت به اکثر گروه ها دارد. در درون هر جنبشی، باورها، ارزش ها و هنجارها، استراتژی ها و تاکتیک های مختلفی می تواند وجود داشته باشد. مانند جنبش های صلح، فمینیسم، محیط زیست، اقلیت های جنسی، قومی و مذهبی و… حوزه های کنشگری بسیار معتدد و متنوع و متکثر است. از این رو، می توان کنشگران مدنی را از منظرهای مختلف گونه شناسی کرد. برخی از پژوهشگران، کنشگران مدنی را با توجه به رویکردشان به تغییر و تحول اجتماعی به سه گروه دسته بندی کرده اند:

  1. گروه اول، کنشگران مدنی گذشته گرایند. آنها کنشگرانی اند که رؤیای گذشته را در سر دارند و احیاء روابط و مناسبات پیشین را مطالبه می کنند. آنها همواره نوستالژی گذشته در سرمی پرورانند و از ایجاد تغییرهای اجتماعی جدید هراس دارند و به دنبال تثبیت وضع موجودند؛
  2. گروه دوم، کنشگرانی اند که به زمان حال گرایش دارند و هدف شان تغییر سیاست ها و برنامه جاری است. این گروه از کنشگران مدنی، رویکرد اصلاحی درچارچوب وضع موجود را دنبال می کنند.
  3. گروه سوم کنشگران مدنی آینده نگرند. آنان برای تغییر روابط و مناسبات اجتماعی با روش های مسالم آمیز تلاش می کنند. به عبارت دیگر، آنها تغییرهای ساختاری و ایجاد یک جامعه عادلانه را بدون تبعیض و … می جویند. آنها هم چنین، کنشگران مدنی را از منظر جغرافیایی و در ارتباط با گستره فعالیت خود، به شکل طیفی از کنشگران محلی، منطقه ایی، ملی تا کنشگری جهانی طبقه بندی کرده اند. بعضی از پژوهشگران دیگر، امروزه حوزۀ کنشگری مدنی را به دو حوزۀ عمومی و خصوصی تقسیم می کنند و معتقدند که کنشگری مدنی از حوزۀ عمومی به حوزه های شخصی و خصوصی کشیده شده است و مرزهای آن درنوردیده شده اند؛ به عنوان مثال می توان به آزار جنسی، زورگویی و خشونت خانگی اشاره کرد. این امور اغلب بین افراد، و دور از انظار عموم اتفاق می افتد. کنشگری از دو جهت در واکنش به این امور نقش اصلی را عهده داربوده است. نخست، فعالان، این موقعیت ها را به عنوان معضل های اجتماعی شناسایی کرده و برای افزایش آگاهی و مقابله با آن کژی ها اقدام هایی را سامان داده اند. این تلاش ها در برخی موقعیت ها به وضع قانون و رویه هایی منتهی شده اند. دوم، افراد و گروه های کوچک تکنیک هایی را برای جلوگیری و به چالش کشیدن آزارگران جنسی، زورگویان و مرتکبان خشونت خانگی ایجادکرده اند. درنهایت، عده ای از پژوهشگران نیز معتقدند که از اساس با انقلاب چهارم صنعتی و توسعۀ فناوری جدید ما با دو دنیا مواجه ایم؛ دنیای واقعی و دنیای دیجیتال. از این رو کنشگران مدنی را به دو دستۀ کلی، کنشگری واقعی و کنشگری دیجیتال دسته بندی می کنند و برای هر کدام مختصات و ویژگی های را ترسیم می کنند.

نقش های کنشگران مدنی

همة مانقش های متفاوتی را در زیست اجتماعی-سیاسی ایفاء می کنیم. گاه به تغییر نقش هایمان آگاهیم و گاه به آن ها آگاه نیستیم. ضروری است کنشگران دربارة نقش های خود و سازمان شان درفعالیت های مدنی و جنبش های اجتماعی بزرگ تر آگاهی داشته باشند. کنشگران مدنی برای موفقیت در ایجاد تغییر اجتماعی، باید چهار نقش مهم و اساسی را ایفاء کنند: نقش شهروند مسئول و متعهد، نقش شورشی، نقش کارگزار تغییر و نقش مصلح اجتماعی. هر نقشی هدف ها، سبک ها، مهارت ها و الزام های متفاوتی را به دنبال دارد و می تواند به شکل مؤثر و غیرمؤثری ایفاء شود.

کنشگران مدنی نیاز دارند که مردم به آنها به چشم شهروندان مسئول بنگرند. برای به ثمررسیدن و موفقیت جنبش ها، کنشگران باید نزد بیشتر شهروندان عادی احترام و درنهایت مقبولیت به دست آورند. در نتیجه کنشگران در نقش شهروند باید به اصول اساسی، ارزش ها و نمادهای جامعة خوب و مقبول عموم مردم «آری» بگویند. هم زمان کنشگران مدنی باید در نقش شورشیانی باشند که با صدای بلند«نه» می گویند و علیه شرایط اجتماعی، سیاست های سازمان یافته و نقض ارزش ها و اصول بنیادین اجتماعی اعتراض می کنند. هم چنین کنشگران مدنی باید نقش کارگزاران تغییر را بر عهده بگیرند؛ کسانی که برای آموزش، سازماندهی و مشارکت دهی عموم مردم فعالیت می کنند تا به طور فعال و مؤثر به مخالفت با سیاست های موجود بپردازند و در جست وجوی راه حل های مثبت و سازنده باشند. سرانجام، کنشگران باید به مثابۀ مصلح اجتماعی با ساختارهای سیاسی، اجتماعی، رسمی و غیررسمی کار کنند و راه حل های خود را در بطن قانون ها و مقررات جدید و هم چنین سیاست ها و رویه های تشکیلاتی عمومی و خصوصی وارد کنند. آنها سپس باید تلاش کنند این راه حل ها به مثابۀ دانش جدید و مرسوم در جامعه پذیرفته شوند.

اهمیت این چهار نقش

کنشگران و سازمان های مدنی و جنبش های اجتماعی باید درک کنند فعالیت های مدنی و جنبش های اجتماعی به چهار نقش نیاز دارند و مشارکت کنندگان و سازمان هایشان می توانند بسته به ساختار و نیازهای مدنی خودبرای انتخاب نقش تصمیم گیری کنند.

علاوه بر این ضروری است که روش های مؤثر ایفای نقش را از روش های غیرمؤثر تمایز دهند. این امر اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا بسیاری از روش های غیرمؤثر اجرای نقش ها به مثابۀ رفتار عادی و قابل قبول جنبش های اجتماعی پذیرفته شده اند. مدل چهار نقش، الگو و پایه ای برای کنشگران فراهم می کند تا نقش های مناسب را انتخاب و رفتارها را ارزیابی کنند و دیگر کنشگران و سازمان ها دربارة عملکردشان پاسخگو باشند.

درک درست نیاز مدنی وجنبش اجتماعی برای ایفای مؤثر همة نقش های چهارگانه می تواند به کاهش مناقشه ها و ترویج همکاری میان گروه های مختلف کنشگران و سازمان ها کمک کند. کنشگران ایفاگر نقش شورشی یا مصلح اجتماعی اغلب از یکدیگر متنفرند. هریک از آنها فکر می کنند فقط روش آنها از نظر سیاسیصحیح است و دیگران با ایفای نقش های دیگر موفقیت مدنی یا جنبش را کم اهمیت می پندارند. با وجود این، وقتی کنشگران دریابند، موفقیت جنبش آنها به هر چهار نقش نیاز دارد، راحت تر یکدیگر را می پذیرند و از یکدیگر حمایت و با هم همکاری می کنند.

ایفای مؤثر چهار نقش

برای ایفای مؤثر چهار نقش، لازم است کنشگران مدنی و جنبش های اجتماعی مطابق ارزش های دموکراتیک و انسانی جامعه عمل کنند. آنها هم چنین باید سازگار و همسو با هدف های بلندمدت جنبش های اجتماعی و چشم انداز یک جامعه خوب حرکت کنند. علاوه بر این راهبرد، هر نقشی با دیگری متفاوت است و با ویژگی های خاصی تعریف می شود که در قسمت های بعدی آن ها را شرح خواهیم داد.

کنشگر مدنی در نقش «شهروند مسئول»

بیشتر ما ایرانی ها ادعای میهن پرستی و وطن دوستی داریم و به ارزش ها و سنت های ایرانی اعتقاد داریم. گرچه بیشتر مردم از سیاستمداران، دیوان سالاری دولتی و نخبگان سیاسی و اقتصادی صاحب قدرت ناامید شده اند، معمولاً در اغلب مسائل اساسیمانند منافع و امنیت ملی حمایت خود را بروز می دهند.بعضی از مردم به اشتباه گمان می کنند سازمان های رسمی و صاحبان قدرت حامی قوانین، اصول و ارزش های اجتماعی اند. برای آنکه شهروندان صدای جنبش های اجتماعی را بشنوند، لازم است بیشتر شهروندان، جنبش های اجتماعی را به مثابۀ مُروجان ارزش ها و باورهای مهم جامعه بشناسند. مهم ترین وظیفة کنشگران یادآوری این مهم به عموم مردم است که سرچشمة قدرت مشروع، نه گروه هایی اند که در خدمت به منافع خود تلاش می کنند و نه صاحبان قدرت بلکه سرچشمة قدرت مشروع، حق شهروندی است.

کلید موفقیت جنبش اجتماعی،درنهایت همان جلب نظر و مشارکت بیشتر مردم است. به این منظور کنشگران و سازمان های جنبش های اجتماعی را باید همان مردم به مثابۀ«شهروندان خوب» به رسمیت شناخته بشناسن؛، شهروندانی که شرایط بهتری برای همگان می خواهند. جنبش اجتماعی باید آگاهانه و مستقیم خود را در مرکز جامعه قرار دهد؛ نه در حاشیة آن. به خاطر داشته باشید که استراتژی اصلی صاحبان قدرت بی اعتبارکردن چهرة جنبش در نظر عموم مردم با ایجاد تصویری خشونت آمیز از آن است. در ایرانصاحبان قدرت تلاش می کنند کنشگران را افرادی مخالف هنجارهای جامعه، عناصر وابسته به غرب و ضد ارزش های دینی و ملیمعرفی کنند. بنابراین هرچه جنبش جای پای خود را در ارزش های دموکراتیک و هنجارهای ملی محکم کند، احتمال بیشتری وجود دارد که در برابر این حمله ها مقاومت کند و نفوذ و مشارکت شهروندی عموم را به دست آورد.

کنشگران باید از این واقعیت بهره ببرند که مردم اطلاعات خلاف باور پیشین خود را نمی پذیرند و این در حالی است که به صورت گزینشی، اطلاعات مؤید نظرها و باورهای موجود پیشین خود را می پذیرند. روانشناس ها این امر را «جانبداری تأییدی» می نامند. کنشگران می توانند «جانبداری تأییدی» را در جهت منافع خود این افراد به کار گیرند و تعهد خود را به محبوب ترین ارزش های جامعه برجسته کنند. جنبش های اجتماعی می توانند برای غلبه بر گرایش طبیعی مردم به مقاومت در برابر تلاش ها و اقدام در راستای تغییرهای اجتماعی و اطلاعات و مفاهیم جدید، فهرستی از حمایت و مشارکت افراد و گروه های محبوب مانند هنرمندان سینما، معلم ها، دانشمندان و گروه های مذهبی را ارائه کنند.

مارتین لوتر کینگ و نلسون ماندلا دو نمونه از برجسته ترین شهروندان اثرگذار محسوب می شوند. کینگ و جنبش حقوق سیاهپوستان در سال 1960 میلادی نمونة بارزی از اصول شهروندی را نشان دادند. این جنبش، نژادپرستی را سرتاسر امریکا به چالش کشید، ولی توجه خود را بر رؤیای امریکایی برابری و دموکراسی متمرکز کرد. این جنبش اجتماعی به محکومیت و نکوهش امریکا نپرداخت، در عوض خواهان تحقق چشم انداز آن شد. به جای محکوم کردن سفیدپوستان، کینگ به ویژه آنها را برای زندگی در بالاترین سطح کیفی به چالش کشید. نلسون ماندلا پس از 27 سال زندان در رژیم تبعیض نژادی افریقای جنوبی کاملاً حق داشت تمام سفیدپوستان افریقای جنوبی را به نژادپرستی محکوم کند و از عموم سیاهپوست براندازی خشونت آمیز رژیم سفیدپوست را بخواهد. به جای ایندکار او از همة مردم کشور -اعم از سیاه و سفید و رنگین پوست -خواست برای ایجاد جامعة غیرنژادی و دموکراتیک به روش غیرخشونت آمیز با هم همکاری کنند. ماندلا و کینگ، هر دو کنشگری اجتماعی خود را در مرکز اجتماع قرار دادند و آن را میان ارزش های انسانی دموکراسی، آزادی، برابری و عدالت بنا کردند تا بتوانند به همة این ارزش ها از راه دموکراسی مبتنی بر شهروندی دست یابند.

به مرور زمان، وقتی کنشگران طعم موفقیت فوری را نچشند پتانسیل آنها برای ناامیدی افزایش می یابد و احتمال اقدام های خصومت آمیز و خشونت زا بالا می رود. برخورداری از تعهد قوی به ارزش های مثبت اجتماعی و عدم خشونت، به پیشگیری از ترویج رفتارها و اقدام های ناشی از نارضایتی و خشم کنشگران می انجامد. جنبش های اجتماعی فقط زمانی می توانند به چشم اندازهای بلندمدت خود دست یابند که آن چشم اندازها را وارد زندگی روزمرة خود کرده باشند.

کنشگر مدنی، در نقش شهروند:

  • مدافع و نشان دهندة چشم انداز فراگیرپرطرفدار جامعة خوب، سالم و دموکراتیک است؛
  • در نظر شهروندان عادی به جنبش مشروعیت می دهد؛
  • جنبش را توانمند می کند تا در برابر بی اعتبار سازی های اعمال شدة صاحبان قدرت از خود مقاومت نشان دهد؛
  • و نیز پتانسیل رفتارها و اقدام های خشونت آمیز درون جنبش را کاهش دهد.

کنشگر مدنی در نقش «شورشی»

کنشگران ایفاگر نقش شورشی روند صلح آمیز و دموکراتیک را ترویج می کنند؛ به خصوص وقتی عموم مردم یک مشکل اجتماعی را شناسایی کرده اند و شیوه های مرسوم دموکراسی مشارکتی کافی و کارآمد نیستند. این گروه مشکلات اجتماعی بحرانی و تخلف های اخلاقی را در معرض دید و داوری عموم می گذارند و اغلب با اقدام های چشم گیر و بحث برانگیز خود این روند را ادامه می دهند. آنها شهروندان معمولی را آموزش می دهند و به بحث و گفت وگو وارد می کنند. برای مثال راهپیمایی های بزرگ، تجمع ها و نافرمانی مدنی باعث شروع بحث و گفت وگوی عمومی دربارۀ حقوق شهروندی می شود. جنگ ویتنام در سال 1960، انرژی هسته ای در سال 1970، سلاح های هسته ای در سال 1980 و جهانی سازی اقتصاد در آستانة قرن بیست ویکم به این گفت وگوهای عمومی دامن زد. چنین مناظره های عمومی اولین گام در حل وفصل یک مشکل اجتماعی است.

کنشگران شورشی اغلب از راه های خارج از چارچوب رسمی -یعنی از راه هایی غیر از راه های عادی سیاسی و کارهایی مانند اقدام مستقیم غیرخشونت آمیز و آموزش جامعه در شکل تجمع، راهپیمایی، دادخواهی، پخش اعلامیه- استفاده می کنند. شورشیان به معنای واقعی کلمه از جسم خود برای توقف چرخ ها و مکانیسم های مؤسسه ها رسمی و صاحبان قدرت استفاده می کنند.

کنشگران شورشی معمولاً اولین گروهی اند که مردم آنها را به مثابۀ چالشگران وضع موجود می شناسند. اقدام های مستقیم غیرخشونت آمیز چیزی را به وجود می آورد که مارتین لوتر کینگ آن را «تنش خلاقانه» نامید. این تنش خلاقانه با جهت دهی توجه عمومی به شکاف میان «وضعیت موجود و وضعیت مطلوب» ایجاد می شود. کار کنشگران شورشی گاه نمایشی، هیجان انگیز، متهورانه، همراه با ریسک و گاه حتی خطرناک است. ایفای نقش شورشی به شجاعت، تعهد، زمان، اشتیاق به ریسک نیاز دارد؛ زیرا این کارها خطر تمسخر، دستگیری، زندان، ازدست دادن شغل، فرسودگی، سرخوردگی و ازدست دادن جان فرد را در پی دارد. چون این گروه به مخالفت با ساختار قدرت برخاسته اند، در مرکز تلاش های جنبش و توجه عمومی به خصوص در مرحلۀ«اوج گیری» جنبش قرار دارند.

کنشگر مدنی، در نقش شورشی:

  • با اقدام های نمایشی، چشمگیر و غیرخشونت آمیز مسائلی را دربارة مشکل های جامعه طرح می کند؛
  • مسائلی را دربارة امور سیاسی طرح می کند؛
  • نشان می دهد چه طورمؤسسه ها و مقام های رسمی با ایجاد و ماندگارکردن بحران های اجتماعی، اعتماد عمومی را خدشه دار می کنند؛
  • جامعه را ناگزیر به مواجهه با مشکلاتش می کند؛
  • پیشتازی دموکراتیک و اخلاقی جامعه را مطرح می کند؛
  • صلح، دموکراسی و حقوق بشر را ترویج می کند.

هدف نهایی جامعه مدنی و جنبش اجتماعی ایجاد یک نظام دمکراتیک و توسعه یافته، جامعة عاری از خشنونت و فسادمبتنی بر حقوق شهروندی است که در آن حقوق شهروندان به عنوان منبع اصلی مشروعیت سیاسی حفظ می شود. جنبش های اجتماعی این کار را با هشدار و آگاهی بخشی به عموم دربارۀ شرایط موجود و سیاست های ناقض ارزش های جامعه انجام می دهند. آنها باید کل جامعه را در روند بلندمدت تغییر اجتماعی مشارکت دهند. این تغییر اجتماعی باید تغییر دیدگاه های موجود و ترویج بدیل ها را در بر بگیرد. هستة حقیقی عامل تغییر، عموم مردم به ویژه افرادی اند که مستقیم از مشکل اجتماعی موضوع بحث متأثرند و نه صاحبان قدرت. در این روند کنشگران تلاش می کنند، مشکل را تعریف کنند تا نشان دهند چه طوراین مشکل، هر یک از بخش های اجتماع را -اعم از نژاد، جنسیت، قومیت، جایگاه اجتماعی، جمعیت شناختی و مذهبی و غیره- تحت تأثیر قرار می دهد و از این راه سعی می کنند همة مردم را در روند حل وفصل مشکل ها مشارکت دهند.

وقتی جامعه مدنی و جنبش از حمایت افکار عمومی برخوردار شد، عاملان تغییر نقش کلیدی را بازی می کنند؛ درست مانند وقتی شورشیان در مرحلة اوج جنبش نقش کلیدی را بازی می کردند. شورشیان فرد را از طریق اقدام مستقیم در مرکز توجه عموم قرار می دهند اما خلاف آنها، عاملان تغییر با وظیفة سازماندهی، توانمندسازی و پرورش افراد دیگر برای مشارکت در روند دموکراتیک کمتردر معرض دید و توجه مردم قرار دارند. بنابراین هدف کارگزار تغییر، کمک به ایجاد روندی گشوده، عمومی، دموکراتیک و مبتنی بر گفت وگو است؛ روندی که در آن تمام بخش های جامعه در حل مشکلات اجتماعی درگیر می شوند. نقش کارگزار تغییر در ایجاد دموکراسی مشارکتی و خلق ساختارهای دموکراتیک به اندازة دستیابی به هدفی خاص اهمیت دارد.

این روند سازماندهی دموکراتیک به کنشگرانی نیاز دارد که ادعای حقیقت نسبی دارند؛ نه حقیقت مطلق. به عبارت دیگر، جنبش ادعا نمی کند پاسخ را می داند بلکه مدعی است که فقط نظر آگاهانة خودش را دارد. جنبش، زمینه ای برای تمام بخش های جمعیت فراهم می کند تا به صورت همگانی دربارۀ دیدگاه شان و دربارة هر مسئله ای به بحث و گفت وگو بنشینند. روند دموکراسی تمام مردم را تشویق می کند تا نظرشان را در صحنة عمومی مطرح کنند تا از این راه با توجه به دیدگاه ها و نیازهای همگان به راه حلی دست پیدا کنند.

کارگزاران تغییر نه فقط به شهروندان در جبران نشانه های مشکل اجتماعی کمک می کنند بلکه نیاز به تغییر پارادایم یا دیدگاه های سنتی را نیز ترویج می کنند.

کنشگر مدنی، در نقش کارگزار تغییر:

کنشگر مدنی در نقش « مصلح اجتماعی »

قانع کردن و ترغیب عموم شهروندان به مشارکت در ابراز مخالفت با شرایط اجتماعی خاص و حمایت از شرایط جایگزین کافی نیست. مصلحان اجتماعیباید بعد از پذیرش گزینه های بدیل، آن ها را به قانون، سیاست ها و رویه های اجتماعی جدید و نیز نهادهای متناسب سیاسی، حقوقی، اجتماعی و اقتصادی تبدیل کنند. این کار به راهبردها و اقدام های پارلمانی و حقوقی -مانند همه پرسی، کمپین های سیاسی، طرح دعاوی در دادگاه ها و درخواست رسیدگی در کمیته ها و کمیسیون ها و نیز دادخواست های عمومی- نیاز دارد که از مجاری رسمی،قضایی، قانونگذاری،سیاسی و دیگر مجاری نهادینه شده بهره بگیرد.در ایفای این نقش، مصلحان جنبش های اجتماعی اغلب در جایگاه میانجیبین جنبش ونهادهای جریان اصلی حقوقی،سیاسی، اقتصادی، قانونگذاری و صاحبان قدرت عمل می کنند.

مصلحان در فرآیند جنبش اجتماعی، قدرت کمی دارند اما برای ایجاد تغییر اجتماعی به قدرت مردم وابسته اند و نقش آنان حیاتی و ضروری است.

کنشگر مدنی، در نقش مصلح اجتماعی:

  • تحلیل های خود و هدف های جنبش را به نهادها و افراد صاحب قدرت انتقال می دهد؛
  • اقدام های رسمی و قانونی را -مانند لابی، همه پرسی، طرح دعاوی قانونی و…- انجام می دهد؛
  • برای ایجاد و توسعۀ قانون ها و سیاست های جدید تلاش می کند؛
  • جنبش مخالفت را برای مقابله با واکنش به تلاش های محافظه کارانه بسیج می کند؛
  • کنشگران مردمی را پرورش می دهند و از آنان حمایت می کند؛
  • برای اطمینان از تأمین بودجۀقانون و سیاست های جدید و هم چنین اطمینان از اجرای آن ها، به عنوان ناظر عمل می کند.

چالش های محیط های پرمخاطره : تعریف نقش های جدید مکمل

ویژگی های یادشده و توانایی های معمول در ایفای نقش کنشگری وقتی به جوامع مواجه با سرکوب یا محیط پرمخاطره برای کنشگری می رسد، به ضرورت کنار نقش های ضروری دیگری قرار می گیرد. در این میان حداقل دو نقش دیگر را بررسی می کنیم؛ نخست نقش رهبری و اجماع ساز و دوم نقش تحلیلگر.

چرا این دو نقش برای کنشگران در محیط های پرمخاطره اهمیت بیشتری پیدا می کنند؟ این امر به دلیل آن است که فشارهای گاه و بی گاه - گاهی از سمت حکومت و گاهی از سمت مجموعه کنشگران و همکاران- بسیار بالا می گیرد و معمولاً فروپاشیدن گروه یا توقف فعالیت های آن اولین اتفاقی است که رخ می دهد. به عبارت دیگر، در محیط های مواجه با سرکوب، اختلاف ها از یک سو و فشار محیطی از سوی دیگر، معمولاً سازماندهی گروه ها و کنشگری را با چالش های پیش بینی نشده ای مواجه می کند. برای مثال افراد تصمیم می گیرند تا هر فعالیت کنشگری را متوقف کنند، از گروه جدا شوند، گروه های جدید تششکیل دهند یافعالیت جدید را به صورت گسترده اعلام نکنند. این وضعیت به پراکندگی افراد می انجامد و گاه ببه کنارگذاشتن همیشگی فعالیت های کنشگرانه برای بعضی افراد منجر می شود.

بخش مهمی از این تلاطم ها به دلیل نداشتن آمادگی لازم برای رویارویی با این وضعیت هاست. در ویژگی تکمیلی اول -که در بخش نقش تحلیلگر به آن می پردازیم- حفظ گروه به کمک ارزیابی موقعیت و اتخاذ تصمیم درست برای ادامة فعالیت در نظر گرفته شده است. کنشگر همواره نمی تواند منتظر اعلام تصمیم دیگری یا مسئول مافوق خود در گروه یا سازمان مدنی اش باشد. مجهزبودن به تحلیل و داشتن چشم اندازی برای انتخاب از میان گزینه های مرتبط نقشی است که می تواند به بقای بیشتر کنشگری و البته حفظ گروه بینجامد. دربارۀ نقش رهبری و اجماع ساز، ضرورت مهمی برابر کنشگران وجود دارد. افراد برای رویاروی با شرایط جدید یا فشارهای محیطی یا تصمیم های سخت باید سطحی از هماهنگی را با یکدیگر وارتباطی معقول و سازنده و همدلانه را حفظ کنند. این نقش از دل ویژگی های کنشگری بیرون می آید که به مهارت های رهبری و اجماع ساز میان ایده های به شدت متضاد و گاه غیرممکن مجهز باشد. نقش رهبری در عین پیگیری هدف های اولیة کنشگری، خود را از شرایط سخت عبور می دهد، گزینه های بدیل را فعال می کند و آینده را نیز در افقی منطقی برای آنچه ممکن و مطلوب است، هدف گذاری می کند.

الف ) نقش تحلیلگر

کنشگری در محیط پرمخاطره باید از پیش برای حفظ گروه، ساختن مدل جدید پیوند برای حفظ سطحی از همکاری گروهی و حتی مدیریت تماس با دیگری آماده باشد. این آمادگی برای حفظ گروه دو کارکرد را نیاز دارد: نخست اینکه کنشگر تحلیل به نسبت دقیقی از شرایط داشته باشد و دیگر آنکه بتواند گروه را بار دیگر دورهم گردآورد و وظیفة اجماع ساز خود را در شرایط سخت پراکندگی ناشی از فشار دوباره ایفا کند. برای اینکه کنشگر تحلیلگر خوبی باشد:

  • اول اینکه باید جست وجوگر و پژوهنده باشد، از احوال اجتماعی و سیاسی،تحول هایفکری و بستر مطالبه های خودش با خبر باشد و دگرگونی هایش را بشناسد؛
  • دوم آنکه اطلاعات را دسته بندی کند و سطح های اطلاعات را از هم تفکیک کند؛
  • سوم، به ابزارها و تکنیک های تفکر انتقادی مجهز باشد، برای هر مسئله ای موافقان و مخالفانش را به خوبی بشناسد، دیدگاه مستقل و مستدل خود را داشته باشد و آن را به راه حلی مرتبط کند؛
  • چهارم، برای وضعیت پیش بینی و نسبت به شرایط راه حل داشته باشد. راه حل را دائم به روز کند؛
  • دست آخر اینکه، با دیگران ارتباط بگیرد، تحلیل آنان را بشنود و نظر خودش را با بقیه در میان بگذارد. هر کنشگری لازم است که با دیگری همراهی و همکاری کند.

برای ایفای نقش تحلیلگر باید پیشینة کنشگری، چرایی گزینش هدف های و مطالبه ها، بازیگران، روابط و منابع را بررسی کند. باردیگر آنچه گذشته است، بررسی کند. تحلیلگر همیشهآیندة فعالیت خود را در افق استراتژیک می بیند و نتیجه های کوچک معطوف به عمل می گیرد. استراتژی را می فهمد و برای تاکتیک برنامه ریزی می کند. یک کنشگر ایدئال همواره دربارۀ استراتژی کلان و تاکتیک ها ارتباط برقرار می کند و همواره در میان هدف های و منابع نسبت های درست برقرار می کند. تحلیل قابل اتکا جز با تسلط بر هدف ها، استراتژی، منابع و تاکتیک ها به دست نمی آید.

ب ) نقش رهبری و ائتلاف ساز

28

در شرایط قرارداشتن درفشار همواره تصمیم گیری برای ادامة فعالیت یا تغییر جهت ضرورت دارد. راه های مختلفی برای تصمیم گیری گروه وجود دارد. هر گروهی در جامعه مدنیبه توانایی هایی برای تصمیم گیری نیاز دارد. جامعه مدنیِمواجه با فشار در این میان، نیاز ضروری تر و مهم تری دارد. وقتی فشار و خطر ازهم پاشیدن گروه زیاد است و به ویژه وقتی به احتمال زیاد افراد مؤثر و رهبری گروه از جریان سادة امور منفصل شده اند، لازم است فرد یا افرادی از میان کنشگران نقش اجماع ساز را بر عهده بگیرد. معمولاً در محیط های معمولی تصمیم گیری به سمت اکثریت/اقلیتپیش می رود. در تصمیم سازی اکثریتی، مسئلۀ تعداد یا مدل شمارش آراء کلاسیک حاکم است. اما در تصمیم گیری اجماعی، گفت وگو، قانع کردن، کاهش نارضایتی، درنظرگرفتن دیدگاه همة مشارکت کنندگان، جلب حمایت برای همة مشارکت کنندگان، بالابردن حس مسئولیت نسبت به تصمیم اتخاذشده از میانبرهایی است که ما را به اجماع می رساند و اجازه نمی دهد گروه یا کنشگری به دلیل فشارها به تعلیق برود. چنین ویژگی هایی در شرایط دشوار به بقاء گروه و کنشگری کمک بیشتری می کند. اجماع سازی کاری گام به گام و تدریجی است. همین موضوع موجب ارتباط بیشتر میان افراد باقیمانده در میدان کنشگری هم خواهدشد.

دسته بندی های دیگری نیز از کنشگری در ادامة نقش های مکمل داریم:

  • برای مثال کنشگر مبارز militant: با چشم اندازهای بلندمدت، صاحب تاکتیک، متعهد به بازتعریف آینده؛
  • کنشگر اجتماعی social activist :خواهان تغییرات اجتماعی، حقوقی، فرهنگی؛
  • کنشگر جنبشیmovement activist: خواهان پیوندهای اجتماعی، مروج برابری، متعهد به مدارا و دارای عقاید جدید.

نقش هر سه تا حدودی با هم متفاوت است و از جنبة بقاء و کنارآمدن با محیط پرخطر تفاوت هایی با هم دارند.29 معمولاً در محیط های پرمخاطره، کنشگر مبارز مسئولیت بیشتر و مخاطره های بیشتری بر عهده می گیرد و همواره در انگیزه دهی به کنشگر جنبشی تلاش می کند و برای گسترش فعالیت های جنبشی به اکتیویست های اجتماعی تکیه می کند.

کنشگری بنابر تعریف نوریس30 شیوة اقدام خاصی است بر ای فعالیت های آرمان محور31در برابر مجموعه ای از فعالیت های سنتی سیاسی که مشارکت محور32و شهروندمحور33 ند. تارو کنشگری را چالش های دسته جمعی در مقابل مخالفان -همانند نخبگان، مخالفان، مراجع اقتدار- می داند و تأیید می کند که شکل رقابت آمیز کنش جمعی از دیگر شکل های کنشگری -مثل روابط تجاری، لابی و سیاست های انتخاباتی- متفاوت است؛ زیرا با درگیرکردن مردم، صاحبان قدرت را به چالش می کشد.34

کنشگری ایدئال

جامعه مدنیتوسعه یافته نیازمند کنشگرانی است که به بلوغ شخصیتی و سیاسی رسیده باشند. کنشگران باید از نظر سیاسی به شکلیعمل کنند که روند بلندمدت موفقیت جامعه مدنی را تسهیل کنند و هم زمان رفتار شخصی شان مطابق با الگوی صلح آمیز روابط انسانی باشد. آنها هم چنین باید نکته های ذیل را به مثابۀ راهنما به خاطر بسپارند:

  • همه نقش های کنشگری را به شکل مؤثر ایفاءکنند. دلیل های زیادی وجود دارد که چرا ایفای هر چهار نقش به شکل غیرمؤثر عادی بوده است و دلیل های بیشتری هست که چرا ایفای مؤثر نقش ها کار دشواری است. نخست اینکه ضداستبدادبودن، ظالمانه شمردن نظام سلسله مراتبی، یا فردیت گرایی و خودعادل انگاری مدت هاست به مثابۀ رفتار استاندارد یک کنشگر اجتماعی پذیرفته شده است. تغییر از مرحلة کنشگری بی اثر به رفتار مؤثر، به داشتن سطح بالایی از آگاهی سیاسی و خودآگاهی نیاز دارد؛ دوم اینکه به دلیل موفقیت چشمگیر«تجزیه و تحلیل ساختارشکنانه»، کنشگران اغلب می دانند چه چیزی اشتباه است و به همین دلیل از احساسات شدیدی مثل جریحه دارشدن، اندوه، عصبانیت و ناامیدی رنج می برند. این احساسات رفته رفته شدیدتر می شود، زیرا کنشگران آگاه اند صاحبان رسمی قدرت به شدت ارزش های دموکراسی، عدالت و انصاف را نقض می کنند؛ کسانی که شهروندان به آنها اعتماد کرده بودند. با این احساس عصبانیت، ناامیدی و سرخوردگی، فرد به راحتی می تواند خود را نسبت به حکومت، عادل و به حق بداند و به فردی تند و تلخ تبدیل شود. طبیعی است که در جامعه هنگام حملة لفظی یا فیزیکی، از خود دفاع کنیم و عکس العمل نشان دهیم. اما برای اینکه اقدام مؤثر واقع شود، کنشگران باید همیشه عاری از خشونت طلبی باشند. آنها نیاز دارند به سطح ویژه ای از رشد شخصی برسند تا صرف نظر از شدت حمله ها بتوانند پاسخ غیرخشونت آمیز بدهند.

  • با کنشگران ایفاگر نقش های دیگر متحد باشید. گرایشی قوی به این باور وجود دارد که روش مواجهه و اقدام من در برابر مسائل درست و تنها شیوه است. به همین ترتیب، سابقة طولانی از کنشگران اجتماعی وجود دارد که معتقدند نوع کنشگری آنها درست است و این در حالی است که دیگر کنشگران را به خاطر رویکردهای متفاوت شان نکوهش می کنند. برای درک نیاز به ایفای نقش های متفاوت دیگر کنشگران، سطح جدیدی از رشد شخصی و تحول فردی نیاز است. علاوه بر این لازم است که آگاهانه کار آنها را بپذیریم و با تمجید، حمایت و همکاری با آنها متحد شویم.
  • هر چهار نقش اصلی را ایفاء کنید. برای موفقیت جنبش، تک تک کنشگران باید بتوانند هر چهار نقش اصلی را به شکل مؤثر ایفاء کنند. یک کنشگر ممکن است روزی در یک اقدام نافرمانی مدنی غیرخشونت آمیز شرکت کند، روز بعد همان شخص می تواند به لابی گری لایحه ای در مجلس بپردازد و سپس با یک گروه مدنی دربارۀ این گفت وگو کند که چرا باید در یک مسئله اجتماعی درگیر شوند. این رویه به طیف وسیعی از مهارت ها و شخصیتی کاملا ًرشدیافته، بالغ و انعطاف پذیر نیاز دارد. شما باید یک شورشی باشید، بتوانید مقاومت کنید، ریسک کنید و بدن خود را در معرض خطر قرار دهید. باید کارگزار تغییر باشید، نسبت به مقاومت خودمحوری کمتری داشته باشید و اغلب در معرض دید نباشید؛ زیرا نقش شما، حمایت و پرورش دیگر کنشگران است. ایفای نقش مصلح اجتماعی مستلزم مجموعه ای دیگر از ویژگی های شخصیتی و مهارت های سیاسی و نیز ظاهر و رفتار رسمی است که بسیاری از شورشیان از آن ها بیزارند.
  • بر اساس احساسات مثبت عمل کنید. به دلیل آنکه کنشگران اغلب در مرکز جامعه قرار دارند، بسیار مهم است آنها بر اساس احساسات مثبت، شفقت، عشق و اشتیاق، نسبت به جامعه ای عمل کنند که مطابق با بالاترین ارزش های خود زندگی می کند. کنشگران مؤثر از انرژی اضطراب احساسی خود -به ویژه خشم، ترس و ناامیدی از صاحبان قدرت- استفاده می کنند و این احساسات را به شکل استراتژیک در مسیر اقدام های خلاقانه و مسئولیت پذیری غیرخشونت آمیز به کار می گیرند.
  • چشم انداز یک جامعة خوب را ترسیم کنید. جامعه ها و سازمان های ناکارآمد هم افراد و کنشگرانی ناکارآمد تولید می کنند و هم به این افراد نیاز دارند که به نوبه خود جنبش های اجتماعی ناکارآمد ایجاد می کنند. برعکس، جامعه خوب فقط می تواند زمانی وجود داشته باشد که هر فرد عضو آن مسیر تحول شخصی را در پیش بگیرد و به افراد کاربردی تبدیل شوند که اعتقادها، نگرش ها، رفتارها و سطح روانی و عاطفی اش متناسب با جامعة خوب است. این همان جامعه ای است که جنبش های اجتماعی آن را مطالبه می کنند. بنابراین، جنبش های اجتماعی باید آشکارا در کار تشویق و حمایت از تحول شخصی دخیل باشند.

کنشگری به مثاب ۀ هدف و کنشگری به مثاب ۀ شیوة زیست

برای دستیابی به آگاهی سیاسی و تحول شخصی نیاز نداریم که افراد برای مشارکت در ابتکارها و جنبش های اجتماعی تا زمان تبدیل شدن به انسان هایی کامل صبر کنند، اما اگر بخواهند یک شهروند-کنشگر کارآمد باشند، باید به رشد و تحول شخصی متعهد باشند. می توان از شیوه های بسیار مختلف به توسعۀ مدنی-سیاسی دست یافت:

  • از راه فعالیت مدنی و تمرین زندگی انجمنی؛
  • آگاهی از امور از راه رسانه های جایگزین مانند کتاب ها، مجله ها، ویدیوها، شبکه های اجتماعی،وبسایت های اینترنتی و لیست ایمیل های گروه های اصلی ، فراتر از منابع معمول؛
  • آشنایی با ابتکارهای اجتماعی، گروه ها و سخنگویان سازمان های جامعه مدنیو جنبش های اجتماعی فعال در حوزة دغدغه ها و علاقه مندی ها؛
  • شرکت در کارگاه ها، سخنرانی ها و جلسه های بحث و گفت وگوی گروهی آنلاین و آفلاین؛
  • عمل به فکرو اندیشة خود پیش از انجام آن.

هم چنین طیف گسترده ای از شیوه ها برای آغاز روند رشد و تحول شخصی وجود دارد. می توانید دربارۀ حل تعارض، آموزش ابراز وجود، پویایی گروه، مشاورۀ مشترک، برنامه های دوازده مرحله ای، گروه های پشتیبانی شخصی و بسیاری از جنبه های چندفرهنگی چیزهای زیادی یاد بگیرید. آنچه نیاز داریم، تغییر اساسی در شخصیت ما و تبدیل شدن از فردی ناکارآمد و سلطه جو به فردی صلح جو و خودآگاه است. برای فرهنگ و سیستم های اجتماعی ناکارآمدی و سلطه جویی فرد طبیعی است اما که دریک تحول دموکراتیک ما صلح جویی و رسیدن به آگاهی را دنبال می کنیم.

Anna Egbe, Activism creates distinction, Media and External Relations Department LAGA - Cameroon

Klein , Steven and Lee, Cheol-Sung , Towards a Dynamic: Theory of Civil Society: The Politics of Forward and Backward Infiltration, American Sociological Association. Vol. 37(1), 2019,p 62-88.

https://doi.org/10.1057/9781137498694_2

[Vol 69, No 2]https://www.jstor.org/stable/i40087769?refreqid=excelsior%3Afe91be982fab160158ba459aacecf997, p 269-278.

دراین سال ها دو رویکرد کلان به جایگاه جامعۀ مدنی به وجود آمده بود؛ رویکرد نئولیبرالی و رویکرد پساساختاری مارکسیستی. اولی درگیر کاهش نقش دولت بود و دومی به عنوان رویکرد آلترناتیو به دنبال اشکال مدنی توسعه بین المللی برآمده بودند و هر دو درگیر مسئلۀ توسعه.

برای مطالعۀ بیشتر ریشه های جامعۀ مدنی:

F. Van Dijck, Maarten - De Munck ,Bert and Terpstra ,Nicholas:Relocating Civil Society: Theories and Practices of Civil Society between Late Medieval and Modern Society,_ Social Science History _ 41 , Spring,p 1–17Social Science History Association, 2017.

https://theses.ubn.ru.nl/bitstream/handle/123456789/4720/Romijn%2C_B.A.W._1.pdf?sequence=1

نگاه کنید به Civil Society in Authoritarian Regime The Analysis of China, Burma and Vietnam Marie Perinova

Heydemann , Steven _ : _ _ "Introduction" in Networks of Privilege in the Middle East: The Politics of Economic Reform Revisited _, ed Steven Heydemann,New York: Palgrave McMillan,2004.

Heydemann, Steven: _ Upgrading Authoritarianism in the Arab World _, Analysis Paper No13,Washington: The Brookings Institution, 2007.

https://www.brookings.edu/wp-content/uploads/2016/06/10arabworld.pdf

https://www.idea.int/gsod-2017/files/IDEA-GSOD-2017-BACKGROUND-PAPER-RESILIENCE.pdf

https://www.tu-chemnitz.de/tu/pressestelle/aktuell/10470/en

  1. Dumitracsu, Veronica: _ Social Activism theories and Methods,Research Institute for Quality if Life _, Romanian Academy,2015, P.85.https://heinonline.org/HOL/LandingPage?handle=hein.journals/rvusoclge2015&div=13&id=&page= 

  2. G. Martin,Deborah- Hanson ,Susan and Fontaine, Danielle:What Counts as Activism?: The Role of Individuals in Creating Change, _ Women's Studies Quarterly _. Vol. 35, No. 3/4, Activisms (Fall – Winter). 2007, p 78-94. 

  3. Public good 

  4. تعریف جامعۀ مدنی، طیف وسیعی از سازماندهی ها را در بر می گیرد. معنای معاصر آن از دهۀ 60 اغلب همان چیزی است که امروز درقالب سازمان های غیردولتی یا سازماندهی های جنبشی درخیابان می بینیم. برای آشنایی با تعریف های بیشترنگاه کنید به: 

  5. Keane J. :Civil Society, Definitions and Approaches. In: Anheier H.K., Toepler S, (eds) International Encyclopedia of Civil Society. Springer, New York, NY, 2010. https://doi.org/10.1007/978-0-387-93996-4_531 

  6. Luther King Jr, _ Martin: Example of Positive Role For Civil Society _,VOA , 22 Jan 2013. https://www.voazimbabwe.com/a/martin-luther-king-junior-shinning-example-civil-society/1588959.html 

  7. Harrebye S.F: Creative Activism Today, In: _ Social Change and Creative Activism in the 21st Century _, Palgrave Macmillan, London, 2016. 

  8. Sumit Kr. Pathak:GANDHI AND CIVIL SOCIETY, The _ Indian Journal of Political Science _ 

  9. Quoted in Alison Van Rooy, CIVIL SOCIETY AS IDEA: AN ANALYTICAL HATSTAND? 

  10. A. Booth, John and Bayer Richard, Patricia: Civil Society, Political Capital, and Democratization in Central America. _ The Journal of _ _ Politics _. Vol 60, No 3,1994,p780-800. 

  11. Kumar, Krishan: Global Civil Society, _ European Journal of Sociology _,[Vol 48, No 3,]https://www.jstor.org/stable/i23999011?refreqid=excelsior%3Aa50e417e7167d0631b5e9e92b20e04e8 2007. 

  12. mega-movements or trans-national social movements (TSMs). 

  13. Putnam 1995 

  14. Eberly and Streeter 2002, p. 3. 

  15. Berger & Neuhaus 1977, p. 2 

  16. Bellin , Eva: The Robustness of Authoritarianism in the Middle East: Exceptionalism in Comparative Perspective, _ Comparative Politics _ , Vol 36, No 2 ,Jan2004, p139-157. https://scholar.harvard.edu/files/levitsky/files/bellin.pdf 

  17. Romijn ,Bram :_ Theories of Authoritarianism in the Middle East and North Africa _, Radboud University Nijmegen, Faculty of Philosophy, Theology and Religious Studies Radboud University Nijmegen,2017. 

  18. _ Civil society in Syria and Iran: activism in authoritarian contexts _, edited by Paul Aarts and Francesco Cavatorta, Boulder and London, Lynne Rienner Publishers, 2013, 259 pp 

  19. _ Civil society in Syria and Iran: activism in authoritarian contexts _, edited by Paul Aarts and Francesco Cavatorta, Boulder and London, Lynne Rienner Publishers, 2013, p 259. 

  20. Brumberg 2002, 56-57. 

    1. برای بررسی این وجوه سرکوب، تعدادی از محققان بر ماهیت جدید دیکتاتوری های خاورمیانه تأکید می کنند که همان استبدادهای جان سخت اند. نگاه کنید به:

  21. J. Spires Anthony :Contingent Symbiosis and Civil Society in an Authoritarian State: Understanding the Survival of China's Grassroots NGOsAmerican Journal of Sociology , [Vol 117, No 1, July 2011](https://www.jstor.org/stable/10.1086/660046, p 1-45 . 

    1. Frolic, B. M: State-led civil society. In T. Brook and B. T. Frolic (eds.), Civil Society in China, M. E. Sharpe, New York, 1997, p 20-46.

  22. Democracy and Resilience Conceptual Approaches and Considerations, International Institute for Democracy and Electoral Assistance,2017. 

  23. Froissart 2014; Gilbert and Mohseni 2018; Greskovits 2015 

  24. Gerő and Kopper 2013 / Kover 2015 

  25. (https://nachrichten.idw-online.de/2020/12/04/civil-society-resists-pressure-even-in-repressive-regimes/) 

  26. این نقش را معادل consensus-maker پیشنهاد کرده ایم؛ نقشی که هم زمان در تصمیم سازی دشوار میان انتخاب های مختلف و شرایط دشوار سعی می کند با دخالت دادن نظر جمع فراتر از نظر اکثریت توافق و اجماع اعضاء گروه را به ویژه در شرایط سخت هموار کند. وقتی کنشگری هم زمان فعالیت معمولی کنشگری و نیز هدایت را بر عهده می گیرد. این مهارت خطیر به ویژه در شرایطی می تواند به عبور سالم از دوره های سخت کمک فراوانی کند که فعالیت های مدنی زیر فشارهای متعددی است. 

  27. Nathalie Saint-LaurentS'engager ! Les nouveaux militants, activistes, agitateurs. https://www.erudit.org/fr/revues/lsp/2004-n51-lsp758/008878ar.pdf 

  28. Norris, P, Young people & political activism: From the politics of loyalties to the politics of choice? John F. Kennedy School of Government.2004. Retrieved from https://sites.hks. harvard.edu/fs/pnorris/Acrobat/COE%20Young%20People%20and%20Political%20 Activism.pdf 

  29. cause-oriented 

  30. participation-oriented 

  31. citizen-oriented 

  32. Tarrow, S: Power in movement: Social movements, collective action, and mass politics (3rd ed.). Cambridge, UK: Cambridge University Press,2011. 

درباره ما
“کنش آکادمی” یک منبع آنلاین رایگان برای همه کنشگران مدنی و سازمان های جامعه مدنی است که تلاش می‌کنند جامعه ایی دموکراتیک و توسعه گرا بسازند و تغییرات اجتماعی - سیاسی مثبتی را برای زیست بهتر، حقوق برابر برای همه شهروندان ایرانی ایجاد کنند. چشم‌انداز ما این است که کنشگران مدنی، چه در سطح محلی و چه در سطح ملی و جهانی، آمادگی و توانایی بیشتر و بهتری برای کار با یکدیگر و جوامع محلی در شرایط محیطی پر مخاطره به منظور ایجاد تغییرات مثبت در شرایطی که زندگی‌ اجتماعی – سیاسی شان را تحت تاثیر قرار می‌دهد داشته باشند. رسالت ما ساختن جامعه مدنی پویا، شاداب ، دموکراتیک ، توسعه گرا و بسط و گسترش زندگی انجمنی در جامعه ایرانی و جوامع فارسی زبان است.
Part of the following networks